الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي

74

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

تنها در واجب تعالى است كه به معناى ديگرى حمل مىگردد . در قضاياى « جوهر موجود است ، عرض موجود است ، انسان موجود است » واژهء « موجود » به يك معناست ولى در قضيهء « خداوند موجود است » معناى ديگرى دارد . 2 - 2 - 4 : برهان بر بطلان اين قول وقتى لفظ « وجود » يا « موجود » بر واجب تعالى اطلاق مىشود و گفته مىشود : « واجب موجود است » از اين لفظ يا معنايى اراده مىشود يا نه . به عبارت ديگر ، با شنيدن قضيهء « واجب موجود است » ، يا از لفظ « موجود » معنايى درك مىشود يا نه . حالت دوم ، كه از گفتن اين لفظ معنايى اراده نشود و از شنيدنش معنايى درك نشود ، مستلزم اين است كه عقل انسان دربارهء خداوند هيچ حكم و ادراكى نداشته باشد ، نه حكم به تحقق او و نه حكم به عدمش ؛ نه ادراكى از هستى خداوند و نه از نيستى او و اين همان مسئله مشهور « تعطيل عقل » است دربارهء ذات و صفات خداوند كه مردود است . حالت اول ، كه از اطلاق لفظ وجود بر خداوند معنايى اراده و از شنيدنش معنايى درك مىشود ، باز خود از دو حال خارج نيست : يا معناى ادراك شده عين همان معنايى است كه از اطلاق لفظ وجود بر ممكنات فهميده مىشود ، يا غير از آن است . حالت اول همان قول به اشتراك معنوى وجود است كه مطلوب ماست . حالت دوم مستلزم اين است كه خداوند معدوم باشد كه محال است ، زيرا معنايى از وجود كه بر ممكنات حمل مىشود نقيض مفهوم معدوم است ؛ و هرچيزى يا مصداق يكى از دو طرف نقيض است يا عين يكى از آن‌دو . ممكن نيست چيزى يافت شود كه نه مصداق هيچيك از دو مفهوم نقيض باشد و نه عين هيچيك از آن دو و الا رفع نقيضين لازم مىآيد كه محال است . مثلا مفهوم جن و نيز دو مفهوم انسان و لا انسان را ، كه نقيض يكديگرند ، در نظر مىگيريم . مفهوم جن عين مفهوم انسان نيست ، و الا هر جنى انسان بود و هر انسانى جن ، مصداق آن نيز نيست ، و الا جن نيز يكى از اصناف انسان بود . پس ضرورتا يا عين مفهوم لا انسان است يا مصداق آن ؛ ولى عين مفهوم لا انسان نيست ، و الا هر موجودى غير از انسان جن بود ، ناگزير مصداق مفهوم لا انسان است . اكنون مفهوم موجود به معنايى كه بر ممكنات حمل مىشود با مفهوم معدوم نقيض